اخلاص"، میراث شیخ عباس قمی

اخلاص"، میرات شیخ عباس قمی

کمتر کتاب مذهبی است که در فرهنگ شیعه، توفیق "مفاتیح الجنان" را یافته باشد. این کتاب در کنار قرآن کریم نشسته و در اغلب خانه های شیعیان راه یافته است. شیخ عباس قمی جمع آوری کننده ی ادعیه و زیارات و نمازهایی است که آنرا "مفاتیح الجنان " نامیده است. شیخ عباس دلبسته ی احادیث و روایات بود. او تمامی عمر خود را به تفحص در این وادی گذرانده بود. او در احادیثِ معصومین(ع)، شفا بخشی می دید. نه تنها شفای باطنی که حتی شفای ظاهری را هم در همین احادیث جستجو می کرد. فرزند ایشان نقل کرده است که : "زمانی پدرم چشم درد سختی داشت که اطبای قم از علاجش عاجز شده بودند. پدر روزی به مادرم گفت که کتاب شریف اصول کافی را نزد من بیاور ! مادر کتاب را به دست پدر داد. پدر گفت: این کتاب منبع واقعیات الهیه و سراسر حکمت و هدایت و نور است و شفای هر درد... نمی شود این کتاب بی اثر باشد، کتاب را یکی دو بار به چشم خود کشید، یکی دو ساعت بعد از آن از درد چشم خلاص شد." در روایت دیگری همچنین از فرزند ایشان نقل شده است که "هنگامی که شیخ عباس در نجف اشرف به مرض سختی دچار شده بود و معالجات اطبا در ایشان موثر نمی افتاد، یک روز در حالی که ناله می کرده اند، به مادرم فرمودند مقداری آب در قوری با یک ظرف بیاورید. ایشان گفتند که پنجاه سال است با این انگشتان ، "قال الله" و "قال الصادق" و "قال الباقر" نوشته ام. آن وقت انگشتان خود را روی ظرف گرفت و از قوری به روی آن ریخت و آن آب را نوشید. پس از چند ساعت شفای کامل یافت".

شاید یکی از بارزترین ویژگیهای مرحوم شیخ عباس قمی، خلوص او در نقل روایات بود. نه تنها در مواجهه با احادیث، که حتی در منش شخصی هم، خلوصِ رفتاری او زبانزد بوده است. محمود شهابی در مقدمه ای که بر کتاب فوائد الرضویه ی ایشان نوشته است، آورده که: "در یکی از ماههای رمضان، با چند تن از رفقا از ایشان خواهش کردیم که در مسجد گوهرشاد اقامه ی جماعت کنند. ایشان پذیرفتند و چند روز نماز ظهر و عصر در یکی از شبستانهای آنجا اقامه شد. جمعیت روز به روز افزوده می شد. یک روز پس از اتمام نماز ظهر مرحوم شیخ عباس به من که نزدیک ایشان بودم گفتند، من امروز نمی توانم نماز عصر بخوانم. رفتند و دیگر آن سال را برای نماز جماعت نیامدند و در موقع ملاقات و استفسار از علت ترک نماز جماعت گفتند حقیقت این است که در رکوع رکعت چهارم، متوجه شدم که صدای اقتدا کنندگان که پشت سر من می گویند "یا الله، ان الله مع الصابرین" از محلی بسیار دور به گوش می رسد، این توجه که مرا به زیادتی جمعیت متوجه کرد، در من شادی و فرحی تولید کرد و خلاصه خوشم آمد که جمعیت این اندازه زیاد است، بنابراین من برای امامت، اهلیت ندارم"[۱]. شیخ عباس قمی خود نیز در خاطره ای برای پسرش واقعه ای را تعریف کرده بود که خبر از نهایت خلوص نیت این فقیه وارسته می دهد. ایشان نقل کرده است که وقتی کتاب منازل الاخره را نوشته و به چاپ رساندم، در قم شخصی بود به نام "عبدالرزاق مساله گو" که همیشه قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت معصومه (س) احکام شرعی را برای مردم می گفت. مرحوم پدرم "کربلایی محمد رضا" از علاقه مندان منبر شیخ عبدالرزاق بود و به حدی که هر روز در مجلس او حاضر می شد و شیخ هم بعد از مساله گفتن، کتاب منازل الاخره مرا می گشود و از آن برای شنوندگان و حاضران از روایات و احادیث آن می خواند. روزی پدرم به خانه آمد و مرا صدا زد و گفت شیخ عباس! کاش مثل عبدالرزاق مساله گو می شدی و می توانستی منبر بروی و از این کتاب که او برای ما می خواند تو هم بخوانی. چند بار خواستم بگویم پدر جان ! این کتاب از آثار و تالیفات من است اما هر بار خودداری کردم و چیزی نگفتم و فقط عرض کردم دعا بفرمایید خداوند توفیقی مرحمت نماید..